![]() |
![]() |
|
| اگر شميم نرگستان مشامت را نوازش داد بدان تا عشق راهي نيست... |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام تیر 1385ساعت 1:27 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
خدايا مي بيني باز هم تو را مي خوانم آري! گر هزاران بار بار گناهم سنگين تر شود
باز هم صدايت مي زنم. آنقدر صدايت مي زنم تا جاني براي صدا زدن نماند! خوب
مي بيني گناه كارترين بنده ات چگونه بي پروا از تو سخن مي گويد! گناه كار ترين
بنده ات آمده است تا براي خوب ترين بنده هايت دعا كند!؟ ... چه جريان جالبي !
خوبانت به گناهكارترين بنده ات گفته اند كه برايشان دعا كند و اين بنده گستاخ و بي
پروا تو را مي خواند! آري باز هم تو را مي خوانم آمده ام تا بداني حتي گناه كارترين
بنده ات تو را دوست مي دارد شايد هم فكر مي كند كه دوست مي دارد نه تو را به
خوبانت قسم مي دهم كه اين را از من نگيري! بگذار با خيالت خوش باشم بگذار
احساس كنم در ميان همه تاريكي ها ي وجودم هنوز نقطه اي از عشق تو روشن
است! عشق يعني تو بران از خود مرا – عشق يعني باز مي خوانم تو را! آري
باز هم صدايت مي زنم حتي اگر صدايم فريادي خشكيده در گلو و بغضي حبس شده
در حنجره باشد ! باز هم تو را مي خوانم با تمام وجودم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 13:39 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
خدايا اگر به من دو بال براي پرواز ندادي ولي قدرتي دادي كه پرنده خيالم را تا
بي نهايتت پرواز دهم. دوست دارم پرواز پرنده خيالم پر شكوه وزيبا باشد مثل پرنده
هايي كه آزاد و رها در آسمان نيلگونت پر مي كشند. دلم نمي خواهد پرنده خيالم اسير
قفس هاي طلايي و فريبنده دنيا شود آنچنان كه از پرواز چيزي جز بال زدن را درك
نكند. مي خواهم مسير پرواز پرنده خيالم كهكشاني باشد كه در نهايت به تو ختم مي
شود. مي خواهم از همه چيز بگذرد و به هيچ چيز پايبند نشود مي خواهم هيچ دامي
نتواند فريبش دهد. اما پرنده خيال من تنها و غريب است و ضعيف تر از آن كه بتواند
آن قدر پاك بماند كه فقط به تو برسد. ولي اگر تو بخواهي اگر تو پرنده خيالم را براي
رسيدن به خود بپذيري اگر اجازه دهي به سوي تو پروازش دهم اگر كمك كني كه قوي
و با اراده باشد حتما به تو خواهد رسيد. مهربانم از تو مي خواهم كه بخواهي و به
پرنده خيالم اجازه دهي كه عالي ترين و با شكوه ترين پروازش را به سوي تو آغاز
كند بي همتاترينم پرنده كوچك خيالم را تنها نگذار!!... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 0:20 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
به نام حضرت دوست
خدايا وقتي به عظمتت فكر مي كنم به كوچكي خودم بيشتر پي مي برم وقتي به محبت
بي پايانت مي انديشم ناسپاسي ام در ذهنم بزرگ تر مي شود به راستي تو كيستي؟ اين
همه لطف و زيبايي از كجا سرچشمه مي گيرد؟ مي دانم كه انديشه محدودم را راهي به
شناخت تو نيست ولي دلم زلالي و روشنايي ات را خوب مي شناسد من با همه كوچكي
ام وجود بي نهايتت را احساس مي كنم ! براي شناخت تو بايد به آفريده هايت نگريست
، آفريده هايي كه هركدام نماينده كوچكي از صفات تو هستند استواري كوه ، عمق
اقيانوس ، زلالي چشمه ، عظمت آسمان ، طراوت باران و زيبايي گل !آري تو در
همه اينها جلوه گرهستي و من وقتي به زيبايي ات فكر مي كنم بي درنگ گل هاي
زيبايت در ذهنم مجسم مي شود!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 0:8 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شبيـــــه عشـــــــق
مثـــــل آسمـــــــــان مـــــانند پـــــــــروازي خــودت هم خـــوب مي داني كه مثـــل طـــرح يـــــــك رازي و من در انتظــارت لحظه لحظه غـــــــــرق مــــي گـــــردم نمــــــــــي آيي مــــــرا از اين تلاطـــم ها رهــــــا سازي؟ |
| آرشیو موضوعی |
|
گل واژه هاي انتظار مناسبت ها يك سوال يك جواب! تو مي آيي... دعا كليد ظهور ساير مطالب |
|
RSS
|