![]() |
![]() |
|
| اگر شميم نرگستان مشامت را نوازش داد بدان تا عشق راهي نيست... |
|
كوچه كوچه هاي غربت زده مدينه، مردي بزرگ با اندوهي بزرگ تر؛ و رسالتي چونان
كه شانه هاي مردانه اش از سنگيني آن خميده گشته است. براي خاكسپاري عفت و نجابت زمين تابوت ساختن كار كوچكي نيست... امانت دار پاك ترين يـــــاس عالم بودن و سپردنش به دست باغبان رسالت كوچكي نيست...از تنهايي و غم دوري و فراق هم كه بگذريم ؛ مظلومانه بي ياور و پناه شدن اندوه كوچكي نيست... و هيچ كس جز علـــــي(ع) نبود كه توان به دوش كشيدن اين واقعه سترگ را داشته باشد! و تنها علــــــي (ع) بود كه مي دانست حرمت يــــاس چگونه شكسته شد؟ و كشتي حيا و نجابت چه مظلومانه و باشكوه پهلو گرفت!... و فـــــاطمــــه (س) شبانه مي رفت، در تاريكي بي پايان شب ؛ بر دوش علــــــي (ع) وفرزندانش تا مبادا نگاه نامحرم نامردان بر قامت خميده يـــاس كبود محمــــــد (ص) بيفتند... و فـــــاطمـــــه (س) مي رفت تا كوچه هاي مدينه بعد از اين صداي گريه هاي شبانه اش را نشنوند و يگانه دليل آفرينش زمين به وصال معبود رسد. سلام بر تــــو اي بـــــانوي آفتاب... سلام بر تـــــو روزي كه متولد شدي ؛ سلام بر تـــــو روزي كه رخت هجرت بستي؛ و سلام بر تـــــو روزي كه دوباره برانگيخته مي شوي... سلام خداي محمــــــد (ص) بر تــــو و فرزندان پاكت باد!... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 8:17 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
دوباره لحظه ها در فراق تـــــــو يكي يكي گذشتند و نبض تند ثانيه ها به جمعه رسيد... چه بي تفاوت از كنار جمعه هايي كه تــــــــو نيامدي گذشته ايم!!! هر زمان از هياهوي پوچ دنياي كوچكمان به سطوح مي آييم و تحمل نفس كشيدن بر دوشمان سنگيني مي كند نا خود آگاه صدايت مي كنيم : بيــــــا...... بيا كه جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار تــــــــوست، مي بيني حتي آمدنت را براي خود مي خواهيم... تـــــــو مي آيي ؛ زماني كه زمين لياقت قدوم عطرآگينت را يافت... تــــــــو مي آيي ؛ زماني كه آسمان به حرمت نفس هاي زندگي بخشت ستاره باران شد...تــــــــو مي آيي ؛ زماني كه از دل هايمان پلي براي عبور تـــــــــو ساخته باشيم...تــــــــو مي آيي |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 16:26 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
اي بانـــــوي مهــــــر به راستي وجود نازنينت چه تنديس زيبايي است:
آميخته اي از صلابت و خروش علــــــــي (ع)، و نجابت
و حياي فاطمــــــه (س).در فهم عظت روحت بسيار كوچكم
و حيران كه كدامين رنگ معرفت دوســــــت بر چشمانت
كشيده شده بود كه در بهبوه اي چنين، جز زيبايي چيزي
نديدي (ما رايت الا جميلا)...
صبـــرت چه با شكوه حقارت اقيانوس را به رخ كشيد و كوه
چه متواضعانه استواري گام هايـــت را به نظاره نشست كه
درخشاني خورشيد در برابر روشنايي انديشـــه ات پرتو
كوچكي است! سلام بر تـــــــو و هزاران كهكشان ستاره
پيشكش قدوم نوراني ات باد!...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 1:30 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شبيـــــه عشـــــــق
مثـــــل آسمـــــــــان مـــــانند پـــــــــروازي خــودت هم خـــوب مي داني كه مثـــل طـــرح يـــــــك رازي و من در انتظــارت لحظه لحظه غـــــــــرق مــــي گـــــردم نمــــــــــي آيي مــــــرا از اين تلاطـــم ها رهــــــا سازي؟ |
| آرشیو موضوعی |
|
گل واژه هاي انتظار مناسبت ها يك سوال يك جواب! تو مي آيي... دعا كليد ظهور ساير مطالب |
|
RSS
|