![]() |
![]() |
|
| اگر شميم نرگستان مشامت را نوازش داد بدان تا عشق راهي نيست... |
|
امام زمان (عج) اگر پيشواي مردم است بايد ظاهر باشد وجود امام ناپيدا چه فايده اي دارد؟ امامي كه صدها سال غايب بماند نه دين را ترويج كند نه امر به معروف و نهي از منكر كند نه از مظلومين حمايت كند نه حدود و احكام الهي را جاري سازد و نه مسائل حلال و حرام مردم را روشن سازد وجود چنين امامي چه سودي دارد ؟ مردم در زمان غيبت آنهم به واسطه اعمال خودشان از فوايدي كه شمرده شد
محرومند ليكن فوائد وجود امام منحصر به اين ها نيست بلكه فوايد ديگري نيز وجود
دارد كه در زمان غيبت نيز برقرار است از جمله: * فايده اول: وجود مقدس امام غايت نوع و فرد كامل انسانيت و رابطه ميان عالم
مادي و عالم ربوبي است اگر امام روي زمين نباشد نوع انسان منقرض خواهد شد
اگرامام نباشد خدا به حد كامل شناخته و عبادت نمي شود اگر امام نباشد رابطه بين
عالم مادي و دستگاه آفرينش منقطع مي گردد...
قلب مقدس امام به منزله ترانسفورموتوريست كه برق كارخانه را به هزاران لامپ
مي رساند. اشراقات و افاضات عوالم غيبي اولا بر آينه پاك قلب امام و به وسيله
او بر دلهاي ساير افراد نازل مي گردد امام قلب عالم وجود و رهبر و مربي نوع
انسان است و معلوم است كه حضور و غيبت او در ترتيب اين آثار تفاوتي ندارد
آيا باز هم مي شود گفت: امام ناپيدا را چه نفعي است؟!
امام سجاد (ع) فرمود: ما پيشواي مسلمين و حجت بر اهل عالم و سادات مومنين و
پرهيزكاران و صاحب اختيار مسلمين هستيم ما امان اهل زمين هستيم چنانكه ستارگان
امان اهل آسمانند به واسطه ماست كه آسمان بر زمين فرود نمي آيد مگر وقتي خدا
بخواهد. به واسطه ما باران رحمت حق نازل و بركات زمين خارج مي شود اگر ما
روي زمين نبوديم اهلش را فرو مي برد و آنگاه فرمود از روزي كه خدا آدم را آفريد
تا حال هيچگاه زمين از حجت خالي نبوده است ولي آن حجت گاهي ظاهر و مشهور
و گاهي غايب و مستور بوده است تا قيامت نيز از حجت خالي نخواهد شد و اگر امام
نباشد خدا پرستش نمي شود سليمان مي گويد عرض كردم مردم چگونه از وجود امام
غايب منتفع مي شوند فرمود: همانطور كه از خورشيد پشت ابر بهره مي برند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9:55 توسط منتظران ظهور عشق |
|
بخوان به نام رهايي... بخوان به نام بلوغ... بخوان به نام صاعقه در التهاب شب...بخوان به نام ساقه اميد در پهندشت ياس... بخوان به نام خالق خورشيد و عشق را به اسم اعظم معشوق از پس يلداي بي تنفس ديجور نور باران كن. بخوان نبي گرامي... بخوان رسول عشق و اميد...
بخوان به نام نامي توحيد... تو كه خواندي، هرم صداي تو كه قنديلهاي سكوت را ذوب كرد، آواي
مهربان تو كه فضاي ميان زمين و آسمان را عطرآگين نمود،بوي
خوش عشق كه ملائك بي تاب را به طواف حرم حرا كشانيد، انبيا
انگشت حسرت به دندان گزيدند ابراهيم و اسماعيل از آنكه حرا بود و
ما به مرمت كعبه ايستاديم و موسي از آنكه به طور چرا رفتيم؟ و
عيسي از آنكه آنچه در زمين يافتني بود چرا در آسمان مي جستيم؟ در اين ميانه تنها خاطر خدا بود كه راضي بود چرا كه رحمت واسعه
خويش را نمود عيني بخشيده بود. فرشتگان برخي به رضايت
بي سابقه خدا سجده مي بردند ، بعضي عرق از جبين پيامبر
مي ستردند و عده اي گوش به لطافت اين معاشقه مي سپردند و برخي
از آنكه معشوق خداوند را در زمين مي ديدند در ميان خويش خون دل
مي خوردند. جبرئيل چه ذوق كرده بود كه پيام عاشق و معشوق را بر
بال امانت خويش به يكديگر مي رساند... آري تو كه خواندي آسمانيان،
زمينيان اهل دل را به پايان شب سياه بشارت مي دادند... عرشيان كه
هلهله مي كردند فرشيان را مژده آوردند كه : قد جائكم من الله نور |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 0:6 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
در سايه سار نخل ولايت خجسته باد نام خداوند، نيكوترين آفرديگاران كه تــــــو را آفريد از تــــــو در شگفت هم نمي توانم بود كه ديدن بزرگي ات را، چشم كوچك من بسنده نيست مور، چه مي داند كه بر ديواره ي اهرام مي گذرد يا بر خشتي خام؟ تــــــو، آن بلندترين هرمي كه فرعون تخيل مي تواند ساخت و من، آن كوچك ترين مور كه بلنداي تــــــو را در چشم نمي تواند داشت چگونه اين چنين كه بلند بر زبر ماسوا ايستاده اي در كنار تنور پيرزني جاي مي گيري، و در زير مهميز كودكانه ي بچگكان يتيم و در بازار تنگ كوفه...؟
پيش از تــــــو هيچ اقيانوس را نمي شناختم كه عمود بر زمين بايستد... پيش از تــــــو هيچ خدايي را نديده بودم كه پاي افزاري وصله دار به پا كند، و مشكي كهنه بر دوش كشد و بردگان را برادر باشد آه اي خداي نيمه شب هاي كوفه ي تنگ اي روشن خدا در شب هاي پيوسته تاريخ اي روح ليله القدر حتي اذا مطلع الفجر
شب از چشم تــــــو آرامش را به وام دارد و طوفان، از خشم تــــــو خروش را كلام تــــــو گياه را بارور مي كند و از نفست گل مي رويد چاه، از آن زمان كه تــــــو در آن گريستي جوشان است سحر از سپيده ي چشمان تــــــو مي شكوفد و شب در سياهي آن به نماز مي ايستد هيچ ستاره نيست كه وام دار نگاه تــــــو نيست لبخند تــــــو اجازه زندگي است هيچ شكوفه نيست كز تبار گلخند تــــــو نيست
در احد كه گل بوسه ي زخم ها تنت را دشت شقايق كر ده بود مگر از كدام باده مهر مست بودي كه با تازيانه ي هشتاد زخم، بر خود حد زدي؟! كدام وام دار تريد؟ دين به تــــــو، يا تــــــو بدان؟! هيچ ديني نيست كه وام دار تـــــــو نيست!
دري كه به باغ بينش ما گشوده اي هزار بار خيبري تر است مرحبا به بازوان انديشه و كردار تــــــو!
شعر سپيد من روسياه ماند كه در فضاي تــــــو به بي وزني افتاد هرچند، كلام از تــــــو وزن مي گيرد
وسعت تــــــو را چگونه در سخن تنگ مايه گنجانم؟! تــــــو را در كدام نقطه بايد به پايان برد؟؟!! الله اكبر آيا خدا نيز در تــــــو به شگفتي نمي نگرد؟! فتبارك الله ، تبارك الله تبارك الله احسن الخالقين خجسته باد نام خداوند كه نيكوترين آفريدگاران است و نام تــــــو كه نيكوترين آفريدگاني...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 0:51 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شبيـــــه عشـــــــق
مثـــــل آسمـــــــــان مـــــانند پـــــــــروازي خــودت هم خـــوب مي داني كه مثـــل طـــرح يـــــــك رازي و من در انتظــارت لحظه لحظه غـــــــــرق مــــي گـــــردم نمــــــــــي آيي مــــــرا از اين تلاطـــم ها رهــــــا سازي؟ |
| آرشیو موضوعی |
|
گل واژه هاي انتظار مناسبت ها يك سوال يك جواب! تو مي آيي... دعا كليد ظهور ساير مطالب |
|
RSS
|