تبليغاتX
يـــــــا عشـــــــق ادركنـــــــي
اگر شميم نرگستان مشامت را نوازش داد بدان تا عشق راهي نيست...
 

زماني كه انسان از بهشت رانده شد هيچ نمي دانست چه در انتظارش

 

خواهد بود؟ خدا خطاب به انسان فرمود: براي دوباره رسيدن به من

 

سفري در پيش روي توست و تو مسافري! مسير عبورت جايي به نام

 

زمين است. زمين آكنده از خير و شر و خوبي ها و بدي هاست و فرصت

 

تو براي عبور به اندازه لحظه هايي است كه نفس مي كشي نه سال هاي

 

عمرت! مسير دشوار است و تو در اين سفر تنهاي تنهايي... و انسان

 

مبهوت و هراسان به سخنان پروردگارش گوش مي داد... هزاران سوال

 

در ذهنش موج مي زد. چگونه به تنهايي مي توان اين سفر را پيمود؟؟

 

چگونه مي شود راه را از بيراهه تشخيص داد؟؟ چگونه؟!!... خداوند

 

فرمود: اي انسان نترس مگر تو از مهرباني خداي خويش چيزي

 

نمي داني؟ انسان گفت: مي دانم ولي من تنها و... خداوند فرمود: تو

 

تنهايي ولي من در تمام مسير با تو خواهم بود و براي ياري ات هديه اي

 

به تو مي بخشم تا در اين سفر روشنايي بخش تو باشد!... چشمان انسان

 

از خوشحالي مي درخشيد و هيجان زده و بي قرار در انتظار هديه

 

پروردگارش بود. خداوند به انسان فرمود: دستت را بر روي سينه ات

 

بگذار و سكوت كن چه حس مي كني؟! انسان گفت: چيزي در زير دستم

 

 تكان مي خورد. خداوند فرمود: اين قلب توست! همان هديه اي كه به تو

 

داده ام،  با هر ضرب آهنگش حياتت را تداوم مي بخشد و من ذره اي از

 

نور خويش را در قلبت به امانت گذاشته ام تا در اين سفر ياري ات دهد.

 

من اين قلب را به تو مي دهم تا بياموزي كه دوست داشته باشي بي آنكه

 

دوستت داشته باشند! زيبايي هاي وجودت را به ديگران تقديم كني و

 

دلتنگي هايت را براي خودت نگه داري و اگر دلتنگي هايت زلال باشند

 

من خريدار همه آن ها خواهم بود! بدان قلب تو شفاف تر از هر آينه اي

 

است و زلال تر از هر چشمه اي ولي اگر در نگهداري اش نكوشي ممكن

 

است جلاي خويش را از دست بدهد و مامن سياهي ها گردد و آن وقت

 

جايي براي من در قلب تو نيست. به خاطر بسپار من نور خويش را به

 

تو امانت داده ام بكوش تا امانت دار خوبي باشي!(و انسان چنان از

 

داشتن قلبش خرسند و مغرور گشته بود كه شايد هيچ كدام از حرف هاي

 

 آفريدگارش را نمي شنيد!!!...) خداوند فرمود: قلبت به تو خواهد آموخت

 

 كه ببخشي و از گذشت خويش لذت ببري! فراموش كني و به خاطر

 

بسپاري! فراموش كني آنچه كه دلت را رنجاند و به خاطر بسپاري آنچه

 

كه به تو شوق پرواز داد! باور كن كه تو يك رهگذري پس آن گونه بگذر

 

 كه بعد از عبورت در تمامي ذهن ها و دل ها فقط گل لبخند به يادگار

 

برويد! لبخندي به وسعت يك لحظه... در مسيرت انسانهاي زيادي با تو

 

همراهند، اين ها همسفران تو نيستند هركدام مسافري هستند در مسير

 

رسيدن خويش. تو در همراهي شان بهترين باش! شادي هايت را با آنها

 

تقسيم كن و در غم هايشان شريك باش! از خويش سوال نكن قلبم چه

 

اندازه جاي دارد؟! قلب تو به همان اندازه اي وسعت مي يابد كه تو

 

بخواهي! آسمان، اقيانوس و دريا واژه هاي كوچكي در برابر بي كرانگي

 

 قلب تواند. براي تقسيم لحظه ها در پي كسي نباش كه داشته هايش را به

 

تو ارزاني بدارد، به دنبال آن كسي باش كه داشته هايت را به او هديه

 

كني!!... و خداوند سخنانش را با انسان با اين جمله به پايان برد:

 

« خوشبختي جايي درون توست!» انسان در حال گوش دادن بود...به

 

راستي سخنان خداي خوبي ها را شنيده بود؟!!.... خدا خوب مي دانست

 

كه ممكن است انسان هيچ كدام از اين ها را نفهميده باشد ولي همچنان

 

به او اميدوار بود به خاطر همان قسمت كوچك وجود انسان... آري قلبش!

 

 پس هنوز بارقه هايي از اميد وجود دارد: « هر كودكي با اين پيام به دنيا

 

 مي آيد كه خدا هنوز از انسان نااميد نيست...» و انسان راهي زمين شد

 

با قلبي كه مي تپيد و لبخندي كه بدرقه راهش بود!...             ر ه ا  

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 23:19  توسط منتظران ظهور عشق | 
  

تــــو از تبار شقايق از تبار خورشيدي

                                          كه در سياهي قلبم چو نــــور تابيدي

 

  من اين پرنده خسته كه با دو بال شكسته

 

                                        نيـــاز نگاهم را به سوي خــــود ديدي

 

 

مدت زماني است كه به بهانه سخت بودن، صادقانه زيستن را از ياد

 

برده ايم  و رسم آينه شدن را به افسانه هاي دور قصه ها كشيده ايم...

 

شايد چون فراموش كرده ايم چگونه تــــو و خاندان  پاكت درسخت ترين

 

شرايط باز هم زلال و بي پيرايه زندگي كرديد و تــــو كه صادق ترين

 

مردمان بوده اي، صميمانه براي جلاي روح بي قرار مردم زمانه ات

 

تلاش كردي و چه بسيار شاگرداني كه هنوز اولين حرف الفباي دانش را

 

از تــــو نياموخته، شيفته بي كرانگي روحت شدند و جذب نيروي خالص

 

 ايمانت. و ما فراموش كرده ايم هر كار بزرگي صبري بزرگتر نياز

 

دارد و گمان كرديم بهترين كار همان ساده ترين كار است!! و شايد

 

نمي دانستيم هر كار بزرگي مقدمه اي مي خواهد هرچند كوچك! و شايد

 

به بهانه كم بودن ياوران نشستيم و به خيال خودمان بهترين عمل را از

 

آن خود كرديم و فقط به فرزند نجات دهنده ات گفتيم بيــا...!!! پس سهم

 

وظيفه ما چه شد؟! بد نيست فقط لحظه اي به خود آييم و رنگ بي تفاوتي

 

چشم هايمان  را شست و شو دهيم و بدانيم دستان كوچك ما مي توانند در

 

ساختن مقدمه بزرگترين كارها سهيم باشند و به خاطر بسپاريم براي

 

ستاره هاهرگز پاياني نخواهد بود! سلام بر تو كه ششمين ستاره قبيله

 

آفتابي و درود خداي خوبي ها بر تو و خاندان زلالت باد...

  

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 9:13  توسط منتظران ظهور عشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شبيـــــه عشـــــــق

مثـــــل آسمـــــــــان

مـــــانند پـــــــــروازي

خــودت هم خـــوب مي داني

كه مثـــل طـــرح يـــــــك رازي

و من در انتظــارت لحظه لحظه

غـــــــــرق مــــي گـــــردم

نمــــــــــي آيي مــــــرا از اين

تلاطـــم ها رهــــــا سازي؟


نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
گل واژه هاي انتظار
مناسبت ها
يك سوال يك جواب!
تو مي آيي...
دعا كليد ظهور
ساير مطالب
پیوندها
مجمع وب لاگ نويسان مهدوي
منتظر بي قرار
مهر بي كران
منتظرم تا كه او برگردد
خط خطي هاي دلتنگي
بي قرار لحظه لحظه آمدن تواييم
و در آنسوي اين چشم انتظاري ها
غروب شلمچه
زير خيمه
شوق ديدار
عطاي كثير
اميد انتظار من
بركه اي به نام ...
تا جمعه ي ظهور
زمزمه هاي دلتنگي
نگاه خيس
ديوونه هاي كربلا
حاصل اوقات
حضرت علي (ع)
تنها منجي
غدير يعني گفتن نگفته ها
اليس الصبح بقريب
ظهور
آستان مقدس امامزادگان چهل اختران انجدان
باران
سوز عشق
عرفان و عشق
ثرياي فراق
اشك مهتاب
اول مظلوم عالم
رهپويان منجي(عج)
گنجینه ی حکمت
دانلود سخنراني ومداحي هاي مذهبي
کانون فرهنگی شهید محسن اسدی
جستجو و نجات در حوادث
عرفان، نردباني به سوي خدا
آشتي با امام زمان (عج)
بنياد علمي پژوهشي مهدويت
هيئت ابولفضليهاي باغ فردوس
جنگ افزار شناسی
چرا حجاب؟
آموزش نظامی
تمنای دل
بیقرار ظهور
یا مهدی ادرکنی
مرا بسپار در یادت
کانون منادیان ظهور
استاذنا (آیت الله شیخ جواد مروی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM