![]() |
![]() |
|
| اگر شميم نرگستان مشامت را نوازش داد بدان تا عشق راهي نيست... |
سراسر زندگي ما آدما پر از امتحان و آزمايشه مثل خود زندگي ، امتحان بزرگي كه
نتيجش بستگي به شيوه ي پيمودن اين مسير داره. و اين ماييم كه با افكار و اعمالمان
بازيگران عرصه ي اين آزمون بزرگيم... اين كه در نهايت پيروزي نصيب ما
مي شه يا شكست؟ به تعريف ما از پيروزي و تلاش و پشتكاري كه داريم بر
مي گرده... گاهي فراموش مي كنيم كه هرچه آزموني بزرگ تر باشه بايد نتيجه
بزرگتــــري داشته باشه! و به جاي فكر كردن به پيروزي بزرگ و نهايي دلخوش
برد هاي كاذبي مي شويم كه براي خودمان تعريف كرديم!...
يكي از مهمترين امتحانات زندگي ما امتحان بندگــي خـــــداي بزرگه كه ما باز هم از
روي غفلت جنبه هاي بسيار گسترده اين آزمون بزرگ را به چند موضوع محدود
مي كنيم و از ياد مي بريم كه تك تك سلول هاي جسم و ريزترين ابعاد روحمان در
محضر خـــــداي بزرگ و در معرض امتحان الهي هستند!!!...
راستي چقدر براي خــــــداي خوبمان بنده هاي شايسته اي بوده ايم؟! براي شروع هيچ گاه دير نمي شود... اندكي بيشتر به خودمان و رابطه مان با خــــــدا بينديشيم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 0:40 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
اسم شريفش محمد و مشهورترين لقبش باقرالعلوم (شكافنده دانشها) و كنيه اش
ابوجعفر و مادر بزرگوارش فاطمه بنت الحسن {دختر امام حسن (ع)} و ولادت
فرخنده اش در اول رجب سال ۵۷ هجري و شهادتش در ذي الحجه ۱۱۴ هجري كه
عمر مباركش ۵۷ سال بود و در بقيع به خاك سپرده شده است. ******** سوالاتي چند از امام محمد باقر (ع) : طاووس بن يماني از حضرت پرسيد : كدام دروغ به عنوان اولين دروغ واقع گشت؟
فرمود: از شيطان بود كه گفت انا خير منه خلقتني من نار و خلقته من طين. عرض كرد: كدام گروه شهادت حق دادند ولي دروغ گفتن؟ فرمود: منافقين كه به
حضرت رسول (ص) عرض مي كردند نشهد انك لرسول الله و خداوند در قرآن
فرمود: والله يشهد ان المنافقين لكاذبون. عرض كرد: آن چه چيز بود كه فقط يك
مرتبه پريد و قبل و بعد از آن نپريد و در قرآن مذكور است؟ حضرت فرمود: طور
سينا بوده كه خداوند آن را به پرواز در آورد بر سر بني اسرائيل با بالهايي كه در آن
انواع عذاب بود تا تورات را بپذيرند و خداوند فرمود: ونتقنا الجبل فوقهم... عرض
كرد: كدام رسول را خدا مبعوث فرمود كه نه از جن بود و نه از فرشتگان و نه از
انسانها و در قرآن مذكور است؟ فرمود: كلاغي كه نشان داد كه قابيل چگونه هابيل
را دفن كند كه فرمود: فبعث الله غرابا... عرض كرد: چه كسي قوم خود را انذار نمود
در حاليكه نه از جن بود و نه از ملائكه و نه از انس و در قرآن مذكور است؟
فرمود: مورچه اي كه گفت: يا ايها النمل ادخلوا مساكنهم لا يحطمنكم سليمان و
جنوده ... عرض كرد: چه كسي بر او دروغ بسته شد در حاليكه نه از فرشتگان بود
و نه از جن و انس و در قرآن مذكور است؟ فرمود: گرگي كه برادران يوسف (ع)
بر او دروغ بستند و گفتند كه يوسف (ع) را خورده است. عرض كرد: چه چيز است
كه كم آن حلال و زياد آن حرام مي باشد و در قرآن مذكور است؟ فرمود: نهر طالوت
كه خداوند فرمود: الا من اغترف غرفه بيده. عرض كرد: كدام روزه است كه
خوردن و آشاميدن به آن آسيبي نمي رساند؟ فرمود: روزه سكوت است كه فرمود:
اني نذرت للرحمن صوما فلن اكلم... عرض كرد: آن چيست كه هم زياد مي شود و
هم كم؟ و آن چه چيز است كه كم مي شود ولي زياد نمي شود؟ حضرت فرمود: آنچه
كه هم زياد مي شود و هم كم ماه و آنچه كه كم مي شود و زياد نمي شود عمر است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 19:30 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
زماني كه نور حضور تــــو گستره زمين را فراگرفت زمين احساس كرد قطعه اي از
آسمان را در خويش جاي داده است . با وجود تــــو فاصله فرش تا عرش كوتاه تر
شده بود و تــــو چونان پلي با شكوه واسطه اي شده بودي براي قاصدك هاي نيازي كه
به سوي آسمان روانه مي شدند... و باران بخشش آفريدگار بود كه از عطر حضور
تــــو بر سر زمينيان نازل مي گشت و بستر خفته ي زمين بود كه از دم مسيحايي
تـــــو سرشار زندگي مي شد و زمين به خاطر ميزباني ات بر خويشتن مي باليد...
و زمين خوب مي دانست براي داشتن تــــو بسيار كوچك است و زمينيان از فهم و
شناختت ناتوان...
و تــــو از جنس زمين نبودي كه با سكون و ماندن همزاد باشي! براي هر پيام آوري
سفري خواهد بود ... چه بر زمين گذشت هنگام كوچ مظلومانه ات اي پيام آور
بخشش و مهرباني؟! چه بر زمين گذشت؟؟!!...
السلام عليك يا جواد الائمه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 0:38 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
امام زمان اگر در بين مردم ظاهر بود ومردم مي توانستند در مواقع
احتياج خدمتش برسند و مشكلاتشان را حل كنند براي دين و دنياي آنان
بهتربود پس چرا غايب شد؟
البته اگر مانعي وجود نداشت ظهور آن حضرت به صلاح و نفع بود ليكن چون
مي بينيم كه خداوند متعال آن وجود مقدس را از ديده ها پنهاني داشته است و افعال
خدا هم با نهايت استحكام و بر طبق مصالح و حكم واقعي صادر مي شود غيبت آن
جناب را نيز علت و حكمتي خواهد بود گرچه تفصيلش براي ما مجهول باشد. حديث
ذيل دلالت مي كند كه علت و سبب اساسي غيبت براي مردم بيان نشده و به جز ائمه
اطهار(ع) كسي از آن اطلاع ندارد عبدالله بن فضل هاشمي مي گويد: امام صادق
(ع) فرمود: حضرت صاحب الامر ناچار غيبتي خواهد داشت به طوري كه گمراهان
در شك واقع مي شوند عرض كردم: چرا؟ فرمود: ماذون نيستيم علتش را بيان كنيم.
گفتم حكمتش چيست؟ فرمود: همان حكمتي كه در غيبت حجتهاي گذشته وجود داشت
در غيبت آن جناب نيز وجود دارد اما حكمتش ظاهر نمي شود مگر بعد از ظهور او
چنانكه سوراخ كردن كشتي و كشتن جوان و اصلاح ديوار به دست خضر(ع) براي
موسي آشكار نشد جز هنگامي كه مي خواستند از هم جدا شوند اي پسر فضل
موضوع غيبت سري از اسرار خدا و غيبي است از غيوب الهي. چون خدا را حكيم
مي دانيم بايد اعتراف كنيم كه كارهايش از روي حكمت صادر مي شود گرچه
تفصيلش براي ما مجهول باشد از حديث مذكور استفاده مي شود كه علت اصلي و
اساسي غيبت بيان نشده است يا براي اين كه اطلاع بر آن صلاح مردم نبوده يا اينكه
استعداد فهمش رو نداشته اند.
اما در احاديث سه حكمت براي غيبت بيان شده است: * فايده اول: امتحان و آزمايش
است گروهي كه ايمان محكمي ندارند باطنشان ظاهر مي شود و كساني كه ايمان در
اعماق دلشان ريشه كرده به واسطه انتظار فرج و صبر بر شدائد و ايمان به غيبت
ارزششان معلوم مي شود و به درجاتي از ثواب نائل مي گردند. موسي بن جعفر (ع)
فرمود: هنگامي كه پنجمين فرزند امام هفتم غايب شد مواظب دين خود باشيد مبادا
كسي شما را از دين خارج كند اي پسر من براي صاحب الامر به ناچار غيبتي خواهد
بود به طوري كه گروهي از مومنين از عقيده بر مي گردند خدا به وسيله غيبت
بندگانش را امتحان مي كند .* فايده دوم: به وسيله غيبت از بيعت نمودن با ستمكاران
محفوظ مي ماند حسن بن فصال مي گويد: علي بن موسي الرضا(ع) فرمود: گويا
شيعيانم را مي بينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم«امام حسن عسگري(ع)» در
جستجوي امام خود همه جا را مي گردند و او را نمي يابند عرض كردم: چرا يابن
رسول الله؟ فرمود: براي اينكه امامشان غايب مي شود عرض كردم: چرا غايب
مي شود؟ فرمود: براي اينكه وقتي با شمشير قيام نمود بيعت احدي در گردنش نباشد .
* فايده سوم: به وسيله غيبت از خطر قتل نجات مي يابد زراره مي گويد: حضرت
صادق(ع) فرمود: قائم ما غايب مي شود عرض كردم: چرا؟ فرمود: از كشته شدن
مي ترسد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 14:37 توسط منتظران ظهور عشق |
|
از تـــــو نوشتن دشوار است... زماني كه براي ديدارت راهي سفر مي شوم ، نام
مقدس زائر بر من گذاشته مي شود و عاشقانت كوله باري از سلام و دعا بدرقه
راهم مي كنند : رفيق عازم سفر فقط سلام را ببر سفارش مريض حضرت امام را ببر
سلام نسخه را ببر ببين دوا نمي دهد؟! از او بپرس اين مريض را شفا نمي دهد؟! به حوالي خانه ات كه مي رسم هيجان عجيبي وجودم را فرا مي گيرد به خيابان
منتهي به حرم كه وارد مي شوم و چشمم به گنبد طلايي ات مي افتد فقط مي توانم
مبهوت اين همه شكوه سكوت كنم و اشك كه از چشم هايم جاري شد آرام آرام بغض
دلم وا مي شود... به زائرانت نگاه مي كنم هركدام از راهي دور با دلي پر اميد و
شوقي وصف ناشدني به سويت آمده اند. پيرمردي كه به كمك عصا راه مي رود
زير لب چيزي را زمزمه مي كند : اغنيا مكه روند و فقرا سوي تـــــو آيند جان به قربان تـــــو اي شاه كه تـــــو حج فقرايي كودكي از پدرش قول مي گيرد كه براي كبوترهايت دانه ببرد...
هرگام كه به تـــــو نزديك تر مي شوم التهابم بيشتر مي شود . از سقاخانه كه آب
مي خورم چشمم به گروه كبوتراني مي افتد كه در ايوان طلايي نشسته اند ، به
آرامشي كه دارند غبطه مي خورم و ... (من كه توي سياهي ها از همه روسياه ترم،
ميون اون كبوترا با چه رويي بپرم؟!............ صدايي گفت: تو نترس و راهي شو
به سياهي فكر نكن تو يه زائري برو!!!)
به كنار پنجره فولادت كه مي رسم دل سياهم را به حلقه هاي پنجره فولادت گره
مي زنم و بازش نمي كنم تا با دستان خود زنجيرهاي اين دخيل را باز كني و اين دل
سودا زده را نزد خداي مهربانت ضامن شوي. از رواق ها مي گذرم خيل جمعيت و
هيجانشان براي رسيدن به تـــــو به اوج رسيده است از گوشه و كنار صداي صلوات
به گوش مي رسد و من هنوز هم گيج و مبهوت از اين همه عظمتم. به خود كه مي آيم
با حركت جمعيت به جلو برده مي شوم و و در يك چشم به هم زدن به مقابل ضريح
تـــــو مي رسم... از التهاب ناب دستاني كه به سويت دراز شده و از ظلمت بي انتهاي
خويش در مقابل مهرباني بي حدت خجالت مي كشم... بي اختيار عقده هاي سنگين
وجودم سر باز مي كند و آرامشي وسيع هستي ام را لبريز مي كند چند نفس عميق
مي كشم تا تمامي اين هواي عطرآگين را به درون ببرم چشمانم را مي بندم تا اين
لحظه را براي هميشه به ذهن بسپارم... چشم هايم را كه باز مي كنم سكوت مطلق
اتاقم گواه اين است كه باز هم مثل هميشه كبوتر خيالم به زيارت تـــــو آمده است!!
به احترامت از جاي بر مي خيزم و به رسم ادب دست بر سينه مي گذارم :
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا و الرحمه الله و بركاته |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 0:1 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شبيـــــه عشـــــــق
مثـــــل آسمـــــــــان مـــــانند پـــــــــروازي خــودت هم خـــوب مي داني كه مثـــل طـــرح يـــــــك رازي و من در انتظــارت لحظه لحظه غـــــــــرق مــــي گـــــردم نمــــــــــي آيي مــــــرا از اين تلاطـــم ها رهــــــا سازي؟ |
| آرشیو موضوعی |
|
گل واژه هاي انتظار مناسبت ها يك سوال يك جواب! تو مي آيي... دعا كليد ظهور ساير مطالب |
|
RSS
|