![]() |
![]() |
|
| اگر شميم نرگستان مشامت را نوازش داد بدان تا عشق راهي نيست... |
سكوت در دل شب هاي تار كافي نيست
براي آمدنش انتظار كافي نيست
هجوم گريه به محض شنيدن اسمش
براي مردم شيعه تبار كافي نيست
براي آمدن او مگر نمي دانيد؟!
فقط سرودن شعر و شعار كافي نيست
مگر به آب زنيم و به آتش و دريا
كه انتظار فرج در كنار كافي نيست
*************** تا به حال خادم خانه اي بوده اي؟! خادمي كه گهگاه خانه ي ارباب را با سليقه و
انديشه ي محدودش آب و جاروب مي كند و همواره مضطرب و نگران است كه
مبادا ارباب حتي نيم نگاهي به خانه ي خود كه نكند هيچ، از سليقه و افكار خادمش
ناراحت و دلگير هم باشد. حال تصور كن اين خادم با همه كوچكي اش بخواهد خانه
را براي ميلاد صاحب خانه آذين ببندد. مي تواني التهابش را حس كني؟!
يك التهاب بزرگ اما شيرين. آن قدر بزرگ كه هر فكر و انديشه اي را بارها بررسي
مي كند و آن قدر شيرين كه تمامي اين لحظه ها برايش لذت بخش ترين مي شود
حتي اگر سرانجام اين التهاب همان هيچ هميشگي باشد...
مگر از هيچ ، جز هيچ مي توان انتظار داشت؟!! ميلاد صاحب عصر و زمان يوسف زهرا بر تمامي منتظرانش مبارك باد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 8:0 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
عشــق از نيـاز بر مي آيد . اما كدام نيـاز؟ راحت تر بگويم : عشــق نيـاز است ، اما نيـاز به تبديل شدن و به اين گونه از
بن بست رهيدن ، از خود خلاص شدن و به معشوقي كه بالاترش يافته اي پيوستن و
با او ماندن. چون هنگامي كه بودن تو ماندن است و ماندن تو مرگ است ؛ بايد اين
بودن از بن بست ماندن نجات بگيرد. بايد در راهي بيفتد و جهتي بيابد.
اين نيـاز عشــق است و عشــق از اين نيـاز برخاسته. آنچه ما با نام عشــق امام با آن مانوس شده ايم و به آن دل بسته ايم ؛ عشــق نيست و
اين نيـاز ادامه يافتن و حركت كردن نيست كه نيـاز به سرگرم شدن و تنوع داشتن
است. آنچه ما در برابر امام داريم هنوز تا اين عشــق فاصله دارد . ما از امام نه
خودش و نه خودمان ، كه خانه و زندگي را مي خواهيم و از او به جاي مغازه و بيل
و كلنگ استفاده مي كنيم. ما بيشترها را فداي كم ترها كرده ايم و اين است كه عشــق
نيست؛ بازي است مثل بازي بچه هايي است كه متكاها را زير پايشان مي گذارند تا
به عروسكهايشان برسند و همين كه رسيدند فرار مي كنند.
و اين است كه عشــق ما بازي است مي گوييم اگر ندهيد قهر مي كنيم مي رويم ؛ پس
آنچه نداده اند براي ما مهم تر از خود آن ها است كه به خاطر آن، با خودشان قهر
كرده ايم و از آن ها دست شسته ايم. عشــق هاي ما يا بازي است يا عشــق خام است،
عشــق پوچ است، عشــقي است كه هنوز با حادثه ها شكل نگرفته و در كوره ها
رنگ نباخته و پر و سرشار نگشته و تبديل نشده و ميوه نداده است. مي گوييم
مي خواهيم امام را ببينيم و اين يك عشــق است ولي باز نشده و شكل نگرفته.
عاشق مي خواهد راحت معشوق را فراهم كند نه راحت خودش را، چون راحت
خودش همان راحت محدود و مانده و فاني است.
راستي چقدر فاصله است ميان عشــق ها و ميان نيـازها؟! و چقدر زيباست، چقدر
عظيم است عشــقي كه شكل گرفته و پيچيده شده و گره خورده. و گر نه ما همگي
خود براي شكستن امام وسيله هستيم. ما خار چشم و استخوان گلوي او هستيم.
اين درخت عشــق است كه ميوه مي آورد و مهره مي سازد و ياور تهيه مي كند.
آن ضرورتي كه از طرح انسان در هستي بر مي خاست امامت را مطرح مي كند.
و همين ضرورت عطش و نيـاز به امام را در تو شكل مي دهد و اين عطش شكل
گرفته و اين عشــق مبدل تو را به تهيه ي زمينه هاي آن حكومت، در آن وسعت و با
هدف بزرگ بالاتر از آزادي و عدالت و رفاه و تكامل وامي دارد. اين جاست كه
قلب مالك كه از عشــق علي سرشار شده او را به جدايي از علي كه از جانش بيشتر
احساسش مي كند دستور مي دهد.
مالك مي رود ولي در اين جدايي با علي جمع است و هماهنگ است.
خوشا آن ها كه در جدائيشان با هم بودند...
بيچاره ما كه در جمعمان ناهماهنگيم...
متن كامل را در ادامه مطلب بخوانيد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:21 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
ميلاد سالار عشق و آفتاب حضرت امام حسين (ع) و قهرمان عرصه ي وفاداري حضرت ابوالفضل عباس (ع) و زينت عبادت كنندگان حضرت امام سجاد (ع) بر تمامي عاشقان مباركباد
تا كه پرسيدم ز منطق عشـــق چيست؟ در جوابم اين چنين گفت و گريست : ليلي و مجنون همه افسانه است
عشق در دست حسيــــن بن علي است
به دريــــا پا نهاد و برون شد تشنــه لـــب جوانمـــردي نگر
همــــت ببين
غيـــرت تماشا كن
ای خدا آن کیست که وارد برتو شد و درخواست مهمانی کرد و تو مهمان نوازی نکردی؟ و آن کیست که به امید عطای تو به درگاهت فرود آمد و محرومش ساختی؟
آیا نیکوست که من از درگاهت محروم برگردم در صورتی که من مولايی که به
لطف و احسان معروف باشد جز تو نمی شناسم؟ ای خدا چگونه ترا فراموش کنم
در صورتی که همیشه مرا در نظر داری و چگونه از تو غافل گردم در صورتی که
پیوسته مراقب حالم هستی ! ای خدا به کرمت درخواست دارم که بر من منت
گذاری و از عطایت که چشمم را روشن کند کرم فرمایی و از امیدی که به تو دارم
دلم را مطمئن سازی. بحق رحمت بی پایانت ای مهربانترین مهربانان از مناجات خمسه عشر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 7:31 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شبيـــــه عشـــــــق
مثـــــل آسمـــــــــان مـــــانند پـــــــــروازي خــودت هم خـــوب مي داني كه مثـــل طـــرح يـــــــك رازي و من در انتظــارت لحظه لحظه غـــــــــرق مــــي گـــــردم نمــــــــــي آيي مــــــرا از اين تلاطـــم ها رهــــــا سازي؟ |
| آرشیو موضوعی |
|
گل واژه هاي انتظار مناسبت ها يك سوال يك جواب! تو مي آيي... دعا كليد ظهور ساير مطالب |
|
RSS
|