![]() |
![]() |
|
| اگر شميم نرگستان مشامت را نوازش داد بدان تا عشق راهي نيست... |
|
مولا جان قدري درنگ كن. حرف هاي زيادي براي گفتن در گلو جمع شده. كجا مي روي؟ چه مي شود اگر اين نماز صبح را به مسجد نروي؟!! به صداي ملتهب نبض زمين گوش ده؛ بعد از تـــو چگونه بماند؟ پايه هايش در هم خواهد شكست مولا باور كن... دلت از ما آدم هاي بي معرفت گرفته است باشد قبول. اما به خاطر آفتاب بمان، به خاطر خورشيد كه هر صبح با روشني نگاهت طلوع مي كند و هر شام با خلوت شبانه ات غروب؛ به خاطر آب؛ به خاطر گل ها؛ به خاطر حسن... حسين...عباس... به خاطر زينب... مي خواهي بروي؟! پس تكليف بچه هاي يتيم چه مي شود؟ چه كسي در ظرفهاي منتظرشان عشــق خواهد گذاشت؟ چه كسي به سفره تهي پيرزن هر شب مهـرباني خواهد بخشيد؟ شب هاي تيره خرابه نشينان زين پس با گرماي حضور كدام ناشناس منور خواهد شد؟ بمان! به خاطر همه مظلومان بمان! مي خواهي بروي؟! پس تكليف عدالت چه مي شود؟ باز قرباني طمع گرگ صفتان؟!!! چه كسي حرف هاي خدا را در گوش ما انسان هاي غفلت زده تكرار خواهد كرد؟ نرو مولا! اين نماز را به تنهايي بخوان؛ تنهاي تنها... مي خواهي بروي؟! حتما مي خواهي بروي كه به هيچ صدايي توجه نمي كني حتي صداي اين مرغابي ها كه راهت را گرفته اند... مي خواهي بروي كه دستان ملتمس در را هم پس مي زني...................... تـــو مي روي و با گامهايت به كوچكي انديشه ام لبخند مي زني؛ مي روي به خاطر خدا ******************* آقا مرا ببخش. گستاخي هم اندازه اي دارد. چه مفتخرانه اين كارنامه سياه را به دست گرفته ام تا در اين شب هاي حساب و كتاب نشانت دهم. مرا ببخش اگر بازبيني اعمال ناپسندم آزارت مي دهد. مرا ببخش كه باعث مي شوم مثل پدرت علي احساس غربت كني... كاش دستم را بگيري و از دام اين نفس سركش نجاتم دهي. مي دانم برايم دعا مي كني. مي دانم!! مرا ببخش و به حال خود رهايم مكن. بگذار باز هم در سايه بان آبروي تــــــو اين دست هاي حقير را به سمت آسمان بلند كنم. اللهم عجل الوليك الفرج التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:33 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
در هر مهماني ميزبان مهرباني هايش را سخاوتمندانه نثار مهمانان مي كند نيمه هاي مهماني اوج بخشش و تجلي كامل لطف بي دريغ ميزبان است و تـــــو درست در نيمه مهماني مي آيي تا نشانه اي باشي از كرامت بي انتهاي خداوند در حق مهمانانش. بي دليل نيست كه كريم اهل بيت ناميده مي شوي... زماني مي آيي كه تازه هواي عاشــق شدن دل هايمان را احاطه كرده است مي آيي تا ذره ذره شهد عشــق در كام هاي تشنه مان بريزي مي آيي تا اين گام هاي آغازين را به اطمينان حضورت محكم تر برداريم درست مثل جايزه ي تشويق كودكاني كه تازه راه رفتن را شروع مي كنند چه بزم كريمانه اي و چه هديه ي زيبايي همه گل ها پيشكش قدومت باد ميلادت مبارك |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:15 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
امام حســـن (ع) در نيمه ي رمضان سال سوم هجري در مدينه به دنيا آمد. كنيه اش ابومحمد و القابش مجتبي، سبط النبي و السيدالزكي است. پدرش علي بن ابيطالب (ع) و مادرش فاطمه(س) دختر رسول الله(ص) است. امام حســـن(ع) دومين امام معصوم و چهارمين نفر از اهل بيت و اصحاب كسا (ع) و شبيه ترين افراد به پيامبر(ص) مي باشد.امام صادق(ع) مي فرمايند: امام حســـن(ع) در خـَـلـْـق و خــُـلـْـق و سيره شبيه ترين مردم به پيامبر(ص) بود. امام مجتبــي(ع) بسيار رئوف و مهربان و حليم بود. روزي مردي نزد امام رفت و عرض كرد از شيعيان شما هستم. امام فرمودند: اگر در اوامر و نواهي از ما اطاعت مي كني پس راست مي گويي و گرنه ادعاي تو راست نمي باشد و با اين ادعا مرتبه اي بر گناهانت مي افزايي كه در تو نيست. پس شيعه ي ما نيستي؛ ليكن بگو من از موالي شمايم و دشمنان شما را دوست ندارم. با اين ادعا هم دروغ نگفته اي و هم در خير هستي و به سوي خير مي روي. شخصي از حضرت امام حســـن (ع) پرسيد كه سياست چيست؟ حضرت فرمودند: ۱- رعايت حقوق خداوند ۲- رعايت حقوق افراد زنده اجتماع ۳- رعايت حقوق از دنيا رفته گان و اما رعايت حقوق خداوند آن است كه هرچه را خواسته به انجام رسانده و از هرچه نهي كرده است پرهيز و اجتناب بنمايي ؛ و اما حقوق افراد زنده اجتماع آن است كه وظايف خود را در قبال برادران خويش انجام دهي و از خدمت به امت كوتاهي ننمايي و براي مسئول و پيشواي جامه به همان اندازه كه نسبت به افراد جامعه اخلاص مي ورزد اخلاص داشته باشي و اگر از طريق مستقيم و راه راست منحرف گرديد بر سر او فرياد بزني ؛ و اما حقوق از دنيا رفته گان آن است كه نام نيك آنها را برزبان بياوري و از بديهاي آنها اغماض و چشم پوشي كني زيرا آنان خود بار سنگيني دارند كه به آن محاسبه مي گردند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:58 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
دلــت تنــگ است. از اين همه هياهو خستــه شدي. گوشــه اي دنــج مي خواهي تا با خــودت خلــوت كني اما در تنهايي هم اين خلوت نصيبت نمي شود. از بس اشياي مزاحم خانــه ي دلـــت را پر كرده است. گاهي بدت نمي آيد در اين شلوغي دست و پا بزني اما هيچ كدام از اين خوشــي هاي كاذب نمي تواند درمــان روح بي كرانــت باشد. آري بــي كــران. تعجــب مي كني؟!! آن قدر در اين دنياي تار عنكبوتي به دور خويش چرخيده اي كه حقيقــت وجــودي ات را از ياد برده اي. خــداونــد كه بي نهايــت است از روح خويش در تـــو دميده است و تـــو هم بــي نهايــت شده اي. به همين خاطر است كه با شنيدن نامي از بــي كرانگــي حـــس آشنــاي غريبــي به سراغـت مي آيد. قطعــه گمشــده بي قراري هايت را در اين دنياي خاكــي و در بين اين آدم هاي زمينــي نمي تواني پيدا كني... فرصـت دوبــاره اي در انتظار تــــوست. فرصتـي براي گذشتن از خويش و از نو پيدا شدن. فرصتـي براي بـي كرانگــي. حالا كه تــــو را به مهماني خويش خوانده است باز هم درنـگ مي كني؟!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 9:54 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شبيـــــه عشـــــــق
مثـــــل آسمـــــــــان مـــــانند پـــــــــروازي خــودت هم خـــوب مي داني كه مثـــل طـــرح يـــــــك رازي و من در انتظــارت لحظه لحظه غـــــــــرق مــــي گـــــردم نمــــــــــي آيي مــــــرا از اين تلاطـــم ها رهــــــا سازي؟ |
| آرشیو موضوعی |
|
گل واژه هاي انتظار مناسبت ها يك سوال يك جواب! تو مي آيي... دعا كليد ظهور ساير مطالب |
|
RSS
|