تبليغاتX
يـــــــا عشـــــــق ادركنـــــــي
اگر شميم نرگستان مشامت را نوازش داد بدان تا عشق راهي نيست...

شیعیان قرب به خدا را در تسلیم به امام (ع) جست و جو می کنند؛ هرچه حرف شنو تر،

متصل تر. حضرت علی (ع) می فرمایند: سلمان منا اهل البیت.

شیعیان تربیت می شوند تا در حریم الهی خودی نباشند و رد پا از خود به جا نگذارند.

اسلام ناب همه ی هستی را از نور امام (ع) می بیند. از منظر شیعه امام باب الله است؛ تنها

صراط مستقیم. از منظر اسلام ناب هدف اصلی از انتظار زمینه سازی ظهور است.

اسلام ناب حرکت آفرین است. شیعه نیازمند هادی الهی است؛ این نیاز نه در حرف بلکه

در صحنه عمل متجلی می شود و باعث حرکت او بسوی ظهور می شود.

دراسلام ناب دغدغه ی تایید هادی الهی پر رنگ است.

( برگرفته از جلسات هفتگی کانون منادیان ظهور )

********

ای غایب صبور، لحظه هایمان بی تو چه سخت می گذرند...

هر صبح جمعه کوچه ی دل را آب و جاروب می کنیم؛ هر صبح جمعه فانوس یادت بر

سر در معبد جان فروزان تر می شود؛ هر صبح جمعه نبض انتظارمان تند تر می زند؛

هر صبح جمعه حلقه اشک چشم های مانده به راهت فریاد می زند بیا و ندایی از درون

این التهاب سوزان را التیام می بخشد که شاید این جمعه خواهی آمد...

کدامین جمعه نگاه حسرت زده ی منتظرمان فرش راهت خواهد شد؟!

 

اللهم عجل الولیک الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 10:48  توسط منتظران ظهور عشق | 

 

شوق اصلی وارد شدن به این مهمانی بزرگ، رسیدن به محضر توست. هرچند از شرمساری

 

 اعمالم در برابرت روی سر بلند کردن ندارم. اگر از من بپرسی در این سالی که گذشت چه

 

کرده ام، چه جوابی باید بدهم؟! با چه رویی این پرونده سیاه را نشانت دهم؟! چگونه در

 

مقابلت بایستم در حالی که تو از پیدا و پنهانم باخبری و باطنم را می بینی. چقدر سخت است

 

 رسیدن به حضورت آقا... اما مگر می شود از این فرصت چشم پوشید وقتی در تمام سال

 

همین یک شب را اجازه دارم که به حضورت بیایم و حرف ها و خواسته ها و دلتنگی هایم

 

را بی واسطه برایت بگویم و تو برای سال آینده سرنوشتم را رقم بزنی. کاش از سال گذشته

 

خوب تر شده بودم! کاش چیزی برای عرضه داشتم! کاش دلت از من رنجیده نبود!...

 

می خواهم همه روزها و شب های باقی مانده این مهمانی را با امید رسیدن به حضورت به

 

بازنگری رفتارم بپردازم؛ تا حداقل در این مهمانی بزرگ به گونه ای زندگی کنم که تو

 

می خواهی... باید همه نیازهایم را یادداشت کنم تا فراموشم نشود. باید از تو بخواهم در سال

 

آینده برایم برنامه ای بنویسی که فقط در راه زمینه سازی ظهورت گام بردارم. باید نشان دهم

 

توانایی اش را دارم. این مهمانی فرصت خوبی است تا ثابت کنم می توانم به عهد و پیمانم با

 

 تو وفادار بمانم. برای این که مهمان خوبی باشم به دعایت نیازمندم. آقا دعایم کن...

 

 

 

اللهم عجل الولیک الفرج 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:15  توسط منتظران ظهور عشق | 
 

 

                                       گوش شب پرستان کر

 

                         فردا در سرزمینمان آفتاب خیمه خواهد زد

 

                      از شنبه تا جمعه موعود هفت انتظار دویده ام

 

          و امروز با حنجر تاول زده پاهایم سرود ظهور تو را زمزمه می کنم

و اجابت تو را التماس...

 

  اللهم عجل الولیک الفرج 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 18:21  توسط منتظران ظهور عشق | 

                                  

                                   جشن های قاعد برای امام قائم؟!

 

از پیچ و خم های سال می گذریم. از شهرهای مختلفش عبور می کنیم و در سیر مسافرتی

 

عظیم قرار می گیریم. به راستی شیعه را اهل سفر و اهل تحصیل توشه آفریده اند اهل

 

حرکت به جستجوی امام. چه مسافرت عظیمی! از شهر عشق و قیام محرم حرکتمان را

 

شروع می کنیم، پیچ و خم های سال را پشت سر می گذاریم و اینک در شهر دیگری هستیم.

 

 گویا شهر، شهر پیغمبر است. شهری آکنده از رحمت و رضوان خداست. چه زیباست از

 

شهر پیغمبر که خداوند متعال بر سر گذرمان قرار داده است توشه برگیریم و بر حرکتمان

 

بیفزاییم. راستی در گذر از شهر پیغمبر ما چه می کنیم و از نعماتش چه توشه ای بر

 

می گیریم؟ آیا شیعه با عبور از چنین موقعیتی تغییر می کند؟ آیا واقعا شیعه با گذر از

 

چنین موقعیتی رشد می کند؟ آیا شیعه با جشن های نیمه شعبان بدون امام صفا می کند یا

 

پشت لبخندش بغض هجران است؟ کدام جشن های این شهر حرکت شیعه را به سمت امامش

 

 دو چندان می کند؟ اصلاح تفکر پیش نیاز رفتار حی در قبال امام حی است. تکنولوژی و

 

فناوری دائما در حال رشد و تغییر و ارتقا است؛ اما هیچگاه از خود سوال کرده ایم که نوع

 

ایمانیات ، کیفیت تفکرات و تنوع روحیات ما چگونه است؟ جامعه ی امام زمانی چقدر با

 

امام زمان (عج) خود مانوس است؟ جامعه ی امام زمانی چقدر با آینده خود مانوس است؟

 

تفکرات مذهبی چقدر جوابگوی نیازهای فطری افراد است؟ مسلم است که رشد یک ملت

 

در گرو رشد صحیح اعتقادات آن ملت است که نیاز به فهم و هضم غذاهای دینی و الهی

 

دارد. با گذر از کوچه های شهر و نوع پرداختنمان به اعیاد معلوم می شود که مقوله امام

 

زمان (عج) و آخرالزمان شناسی ما در فضایی احساسی شکل گرفته است. هنوز وقتی به

 

اصول تفکر موجود می نگریم پایه های سست و لرزان می بینیم که نیاز به اصلاح و

 

آبادانی دارند. مسلما نوع پرداختن به غذاهای معنوی بسیار پر اهمیت و قیمتی تر است و

 

جای تفکر و تامل دارد. مهدوی شدن افراد و مهدوی نمودن مقولات مختلف نیز نیاز به تامل

 

و تفکر دارد. گاه جامعه ی شیعه در لفافه ای از محبت به اهل بیت (ع) غنوده است و حال

 

آنکه دشمن دیرین صحنه های پیش رو را زمینه سازی می کند تا شیعه غنی از معارف و

 

اعتقادات با اتکا به تفکرات واپس گرا و ساکن زمینه رشد و ترقی نیابد و نگاه شیعه از امام

 

غافل شود و نیاز مبرم به امام حی در وجودش حرکتی ایجاد ننماید. اگر صدها و هزاران

 

برنامه و جشن برگزار شود و نتیجه آن حرکت در مسیر رفع ظلمتها و به سوی ظهور

 

نباشد اسلام آمریکایی آن را تایید خواهد نمود و حتی به گسترش آن کمک خواهد کرد اما

 

در اسلام ناب محمدی (ص) هر رفتاری که نتیجه آن قیام و حرکت و صراط مستقیم به

 

سوی ظهور باشد مورد خواست و رضایت امام (ع) خواهد بود. به راستی مبلغ چه اسلامی

 

در بطن جامعه ی شیعی می باشیم؟! آیا رفتارهای خویش را در قبال امام حی محک

 

زده ایم؟! باشد که در روشنایی اعیاد شعبانیه بیشتر از روشنایی های ظاهری به روشن

 

کردن شعله های تفکر پویا در مقولات آخرالزمانی بپردازیم و اینگونه مولایمان را از

 

 دخمه های تفکرات قاعدانه بیرون آوریم و در اوج آسمان اعتقادات ناب قرارش دهیم

 

و از نور وجودش منتفع شویم. ( ارائه شده توسط  کانون منادیان ظهور )

                           

                                         

                                         اللهم عجل الولیک الفرج 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 10:48  توسط منتظران ظهور عشق | 

 

ز تربت او بوی سیب می آید

 

ز قبر فاطمه بوی عجیب می آید

 

صدای هق هق یک ابر خسته و تنها

 

صدای بارش امّن یجیب می آید

 

صدای کیست که آهسته اشک می ریزد؟

 

صدای گریه مردی غریب می آید

 

علی است این که رود بر مزار فاطمه اش

 

مریض عشق کنار طبیب می آید

 

عجیب نیست که آتش بگیرد این دریا

 

                     که بوی سوختن از یک حبیب می آید       ر. جعفری

          

                  آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد           شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

 

                 آقا بیا تا با ظهور چشم هایت        این چشم های ما کمی تقوا بگیرد

 

                 آقا بیا تا کشتی بشکسته ما                   آرام راه ساحل دریا بگیرد

 

                 آقا بیا، تا کی دو چشم انتظارم        شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

 

                 پایین بیا خورشید پشت ابرغیبت     تا قبل از آنکه کار ما بالا بگیرد

 

                 آقا خلاصه یک نفر باید بیاید            تا انتقام دست زهرا را بگیرد  ع. لطیفیان

  

 

اللهم عجل الولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 0:27  توسط منتظران ظهور عشق | 
 

لحظه ها یکی یکی می آیند و می روند و در رقابتی پر شتاب از هم پیشی می گیرند. به

خود که می آییم چند جمعه از سال جدید هم گذشت و باز تــو نیامدی ...

و مانده ایم و حسرت همیشگی نیامدنت. مولا جان هیچ چیز جز ظهورت نمی تواند این

خلا بزرگ را در زندگی مان پر کند ؛ هرچند ما آدم های غفلت زده به گمان غلط خویش

برای پر کردنش به هر کوی سرک می کشیم و گاهی دلهای غبار گرفته مان را به لذتهای

پوشالی سرگرم می کنیم. اما تو خوب می دانی که خود را فریب می دهیم. مگر می شود

جز تــو را جست و به آرامش رسید؟! مگر می شود بی تــو جامعه آرمانی را برپا کرد؟!!

آقا جان ما را ببخش... ما فراموشت کرده ایم!!!

ما فراموش کرده ایم در قنوت نمازهایمان اللهم عجل الولیک الفرج بگوییم و برای سلامتی

و فرجت دعا کنیم! ما فراموش کرده ایم که در راهی! ما فراموش کرده ایم که برای

ظهورت چه سهمی داریم! ما فراموش کرده ایم که اگر همینطور راکد و بی حرکت بنشینیم

آمدنت چقدر دیر می شود! ما مشغول تار عنکبوت های خودمان هستیم ؛ ما را ببخش...

مولا جان زمین دل هایمان سال هاست که در انتظار بهار ظهورت همچنان در زمستان

 

معطل مانده است ؛ کدامین جمعه قصد آمدن داری؟؟!!

 

اللهم عجل الولیک الفرج

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 11:34  توسط منتظران ظهور عشق | 
 

عشــق از نيـاز بر مي آيد . اما كدام نيـاز؟

 

راحت تر بگويم : عشــق نيـاز است ، اما نيـاز به تبديل شدن و به اين گونه از

 

بن بست رهيدن ، از خود خلاص شدن و به معشوقي كه بالاترش يافته اي پيوستن و

 

با او ماندن. چون هنگامي كه بودن تو ماندن است و ماندن تو مرگ است ؛ بايد اين

 

بودن از بن بست ماندن نجات بگيرد. بايد در راهي بيفتد و جهتي بيابد.

 

اين نيـاز عشــق است و عشــق از اين نيـاز برخاسته.

 

آنچه ما با نام عشــق امام با آن مانوس شده ايم و به آن دل بسته ايم ؛ عشــق نيست و

 

اين نيـاز ادامه يافتن و حركت كردن نيست كه نيـاز به سرگرم شدن و تنوع داشتن

 

است. آنچه ما در برابر امام داريم هنوز تا اين عشــق فاصله دارد . ما از امام نه

 

خودش و نه خودمان ، كه خانه و زندگي را مي خواهيم و از او به جاي مغازه و بيل

 

و كلنگ استفاده مي كنيم. ما بيشترها را فداي كم ترها كرده ايم و اين است كه عشــق

 

نيست؛ بازي است مثل بازي بچه هايي است كه متكاها را زير پايشان مي گذارند تا

 

به عروسكهايشان برسند و همين كه رسيدند فرار مي كنند.

 

و اين است كه عشــق ما بازي است مي گوييم اگر ندهيد قهر مي كنيم مي رويم ؛ پس

 

آنچه نداده اند براي ما مهم تر از خود آن ها است كه به خاطر آن، با خودشان قهر

 

كرده ايم و از آن ها دست شسته ايم. عشــق هاي ما يا بازي  است يا عشــق خام است،

 

عشــق پوچ است، عشــقي است كه هنوز با حادثه ها شكل نگرفته و در كوره ها

 

رنگ نباخته و پر و سرشار نگشته و تبديل نشده و ميوه نداده است. مي گوييم

 

مي خواهيم امام را ببينيم و اين يك عشــق است ولي باز نشده و شكل نگرفته.

 

عاشق مي خواهد راحت معشوق را فراهم كند نه راحت خودش را، چون راحت

 

خودش همان راحت محدود و مانده و فاني است.

 

راستي چقدر فاصله است ميان عشــق ها و ميان نيـازها؟! و چقدر زيباست، چقدر

 

عظيم است عشــقي كه شكل گرفته و پيچيده شده و گره خورده. و گر نه ما همگي

 

خود براي شكستن امام وسيله هستيم. ما خار چشم و استخوان گلوي او هستيم.

 

اين درخت عشــق است كه ميوه مي آورد و مهره مي سازد و ياور تهيه مي كند.

 

آن ضرورتي كه از طرح انسان در هستي بر مي خاست امامت را مطرح مي كند.

 

و همين ضرورت عطش و نيـاز به امام را در تو شكل مي دهد و اين عطش شكل

 

گرفته و اين عشــق مبدل تو را به تهيه ي زمينه هاي آن حكومت، در آن وسعت و با

 

هدف بزرگ بالاتر از آزادي و عدالت و رفاه و تكامل وامي دارد. اين جاست كه

 

قلب مالك كه از عشــق علي سرشار شده او را به جدايي از علي كه از جانش بيشتر

 

احساسش مي كند دستور مي دهد.

 

مالك مي رود ولي در اين جدايي با علي جمع است و هماهنگ است.

 

خوشا آن ها كه در جدائيشان  با هم بودند...

 

بيچاره ما كه در جمعمان ناهماهنگيم...

                                         

                                               متن كامل را در ادامه مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:21  توسط منتظران ظهور عشق | 

 

همه هست آرزويم كه ببينم از تـــو رويي

 

                                 چه زيان تـــو را كه من هم برسم به آرزويي

 

سالهاست چشم هايم را در مسير آمدنت كاشته ام تا با باران عبورت جوانه بزنند ؛

 

هرچه فكر كردم چيزي جز دل سودازده ي سياهم نداشتم كه نذر نگاهت كنم ، اما

 

هنوز سهمي از آفتاب نگاهت نصيب چشمان در خاك مانده ام نشده ...

 

در اين كه روزي مي آيي و شميم دل انگيز آمدنت در گوش كوچه ها طنين خواهد

 

انداخت ذره اي شك ندارم ؛ اما نمي دانم آن روز قدرت نگاه كردن به چشم هايت را

 

خواهم داشت يا نه؟؟!!

 

شرمسارم مهربان به خاطر تمامي اشتباهات و خطاهايي كه باعث ناراحتي دل

 

آسماني ات شد. گاهي چنان غرق لحظه هاي غفلت زده مي شوم كه عهد و پيمان خود

 

از ياد مي برم ؛ اما تو اگر سايه ي لطف خويش از من دريغ كني به رويش كدامين

 

طلوع دوباره اميدوار باشم؟!

 

 كاش زماني كه دستان سخاوتمندت را به سوي آسمان دراز مي كني براي من هم دعا

 

كني ...  دعا كني آن قدر چشمه ي ايمان و انديشه ام زلال و جاري شود كه تمام ظلمت

 

 درونم را شست و شو دهد و گام هايم چنان راستين و با اراده باشند كه جز در راه

 

ياري تو به مسير ديگري نروند. كاش...             ر ه  ا

 

                        ************************

 

راستي اين روزها كدامين پيام در راه است كه گذر تمام قاصدك ها لبريز عطر

 

گل هاي نرگس است؟!

 

 

بنماي رخ كه خلقي واله شوند و حيران

 

                                         بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:42  توسط منتظران ظهور عشق | 
 

                                            يادآوري

 

  چون تو نياورد به جهان هيچ مادري             اي يوسفي كه با همه عالم برادري

 

  از اين همه برادر پُر مدعا ولي                   جز كاروان چاه ، نصيبي نمي بري

 

  آقا ميان ما و دل ما حَكـَم تو باش                  هنگام جشن هاي بزرگ سراسري

 

  در كوچه هاي ريسه كش ما بيا، مگر             از محتواي غصه ما سر درآوري

 

  بر باد رفته غيرت مردان شهرمان                 افتاده روي زمين هرچه روسري

 

  چه برج ها به اسم تو بالا كشيده اند                    با نام تو كه راز وجود پيمبري

 

                                           ************

 

  شكر خدا كه در همه عالم نديده ام                از دست هاي گرم ترت مهربانتري

 

  از دوري تو سوختم اما نداده ام                     يك ذره از محبت نابت به ديگري

 

  آقا مرا به خاطر اين حرف ها ببخش               قصدي نداشتم به جز از يادآوري

 

  اي دل، تو نيز شاهد مولا نمي شوي         نقشي بر آب مي زني و سكه مي بري!

 

                                            مرتضي حنيفي  

                                                       

                                   ***************  

         

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:48  توسط منتظران ظهور عشق | 
 

رواق منظر چشم من آشيانه ي توست

 

                                  كرم نما و فرود آ كه خانه ، خانه ي توست

 

يه روز مياي و دشت ها رو پر از شقايق مي كني

 

                                 اين دلاي كاغذي رو عاشق عاشق مي كني

 

مي ياي و با شور نگات عالم و بر هم مي زني

 

                         شادي مي ياري با خودت خط روي ماتم مي زني

 

دنيا مي شه مثل بهشت وقتي تو از سفر بياي

 

                          چشمام به در مي مونه تا يه روزي بي خبر بياي

 

يه روز جمعه كه زمين پر مي شه از فرشته ها

 

                                       تو آسمون ديده مي شه تجلي نور خدا

 

                      عاشقان مي دانند كه تو خواهي آمد

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:50  توسط منتظران ظهور عشق | 
                                           

اين روزها كه بوي تـــــو بيشتر از قبل در ذهن لحظه ها تكرار مي شود

دلم بي قرار و سرگردان است. با خود عهد بستم در تمامي اين روزها

هرجا نشانه اي از تـــــو بود براي سلامتي وجود نازنينت شاخه گلي از

صلوات به عطرآگيني گل هاي محمدي روانه آستان نگاهت كنم تا شايد به

 حرمت نام زيبايت حتي چراغ كوچكي در ظلمت كده دلم روشن شود...

خسته ام و دلتنگ و مي دانم كه مي داني... و اين حكايت هميشگي من

است و كاش دلم اينقدر سياه نبود و ذهنم آشفته و حرف هايم دروغين!!...

و اي كاش تـــــو بخواهي مرا از اين قفس تنگ برهاني و از خويشتن

جدايم كني... از خويش و دنياي پوچي كه براي زنداني كردن دلم

ساخته ام. و من خسته ام و دلتنگ به اندازه تمامي اشك هايي كه

نريخته ام و به وسعت تمامي هستي تـــــو كه در من خالي است!!!... در

 حضور خالي از فريبت ذره اي شك به دل راه نمي دهم اما اين فاصله

هاي ميان من و تـــــو حاكي از لغزشها و غفلت من است كه چشم دل را

كور و صفاي باطن را محومي كند. راستي در اين جمعه ها كه يك به يك

مي گذرند چقدر منتظرت بوده ام؟!...اصلا تا به حال صادقانه انتظار را

تجربه كرده ام؟!!...نمي دانم... فقط يك چيز مي دانم با اين كه هيچ گاه از

 منتظران واقعي كه نه حتي از عاشقان حقيقي ات نبوده ام ولي همين

ادعاي عاشقي تـــــو چنان با گل وجودم بازي كرده است كه........

نه بگذار چيزي نگويم، چون گاهي فكر مي كنم همه اين ها خيالي بيش

 

نيست ولي مگر مي شود اين همه خيال!!!...

 

نازنين وقتي در نبودنت دلم مي گيرد به خود نويد مي دهم كه پيروزي

 

نزديك است و تـــــو روزي خواهي آمد... هميشه منتظرت هستم

 

كمكم كن صادقانه منتظرت باشم...

                                              

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:42  توسط منتظران ظهور عشق | 

 

دوباره لحظه ها در فراق تـــــــو يكي يكي گذشتند و نبض تند ثانيه ها

به جمعه رسيد... چه بي تفاوت از كنار جمعه هايي كه تــــــــو نيامدي

گذشته ايم!!! هر زمان از هياهوي پوچ دنياي كوچكمان به سطوح

مي آييم و تحمل نفس كشيدن بر دوشمان سنگيني مي كند نا خود آگاه

صدايت مي كنيم : بيــــــا......

بيا كه جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار تــــــــوست،

 

مي بيني حتي آمدنت را براي خود مي خواهيم...

تـــــــو مي آيي ؛ زماني كه زمين لياقت قدوم عطرآگينت را يافت...

 تــــــــو مي آيي ؛ زماني كه آسمان به حرمت نفس هاي زندگي بخشت

 ستاره باران شد...تــــــــو مي آيي ؛ زماني كه از دل هايمان پلي

براي عبور تـــــــــو ساخته باشيم...تــــــــو مي آيي

     

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 16:26  توسط منتظران ظهور عشق | 
  

چه روزهـــا که يک به يک غـــروب شد، نيامــــدي

چه اشکــــها که در گلــــو رســـوب شد، نيامــــدي

خليـــل آتشيـــن سخــن، تبــــر به دوش بـــــت شکن

 

خــــداي مــا دوباره سنـــگ و چــــوب شد، نيامــــدي

 

براي مــا که خستـــه ايم و دل شکستـــه ايم که نه

 

ولي بـراي عـده اي چـه خــــــوب شد نيامــــدي

 

تمـام روزهاي هـفتـه را در انـتـظــــار جـمـعـه ايم

 

دوبـاره صـبــح، ظـهــر، نه غــروب شد، نيامــــدي

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 19:8  توسط منتظران ظهور عشق | 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 14:55  توسط منتظران ظهور عشق | 
 

             ادعاي عاشقي

   

          دير گاهي است كه دلم تنگ است    

  

        دير گاهي است بغض آينه ام سنگ است

    

                هر  صداي تپيدن قلبم  

    

              مثل هميشه بد آهنگ است

   

            گم شدم ميان اميد هاي پوشالي 

 

       نقش اين بي تــــــــو زيستن بي رنگ است

 

                 لحظه هاي پر تلاطم سركش

 

                با من گمشده در جنگ است

 

                بي تــــــــو من سياه تر از شب تار

 

       باورت مي شود براي تــــــــو دلم تنگ است؟

 

              منِ خسته و اين همه ادعاي عاشقي

 

              يعني اين ادعاي دلم نيرنگ است؟

 

             تــــــــو اگر بيايي چه زود مي فهمي

   

              قصه عاشقي من هفت رنگ است

   

            آن رهي كه عاشقان تــــــــو پيمودند

 

           لحظه لحظه با انتظـــارت هماهنگ است

   

            هر نفس وعده ظهورت از عمق زمان

  

                   اين نويد آمدنت نماهنگ است

  

               تــــــــو بيا و حجاب از رخت برگير

  

              ديگر اين سكوت فاصله كمرنگ است

  

          منِ ظلماني بي قرار تــــــــو ام مهدي جان

 

          من چه لايق، انتظـــار ستاره پر رنگ است

    

               اين رها شدن در هواي دلپذير تــــــــو

      

           صادقانه ترين كار هر روز اين دل سنگ است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 9:56  توسط منتظران ظهور عشق | 
 

شب يكي از رازهاي بزرگ خلقته ،از بين شب ها بعضي ها معني خاصي دارند مثل

 

شب يلـــــــدا كه بلند ترين شب ساله شبي كه مردم دور هم جمع شده و آمدن زمستان

 

رو به انتظــــــار مي نشينند و واژه انتظــــــار  خيلي معني عميقي داره، انتظـــــار

 

مراحل زيادي داره و هركس به نحوي منتظره! نوع انتظــــــار بستگي به اين داره كه

 

منتظر چه چيزي يا چه كسي باشي؟! هر چقدر تقدس و عظمت انتظــــــار بيشتر باشه

 

انتظــــــار شيرين تر مي شه و گاهي كه انتظــــــار خيلي طولاني بشه ازش به

 

يلـــــــداي انتظــــــار هم تعبير مي كنند همه ما در جريان يه يلـــــــداي انتظــــــاريم

 

كه اگه صادقانه باورش كنيم با همه سختي هايي كه به خاطر طولاني شدنش پيش

 

مياد به زيبايي و زلالي بي حدش پي مي بريم  امشب شب يلـــــــداست و فردا با طلوع

 

خورشيد اين شب طولاني به پايان مي رسه فردا جمعـــــه هم هست روزي كه گوش

 

زمين براي شنيدن قدم هاي يه نجات دهنده بزرگ لحظه ها رو انتظـــــــار مي كشه!

 

اي كاش فردا با طلوع خورشيد و تمام شدن شب يلـــــــدا اين يلـــــــــداي طولاني

 

انتظـــــــار هم به پايان برسه!!... اي كاش آن مرد جاودانه از راه برسه و كوله بار

 

عدالتش رو بر تمام هستي پهن كنه!!... اي كاش فردا كه آغاز زمستانه بهار در

 

زمستان متولد بشه !!...اي كاش!!!....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:4  توسط منتظران ظهور عشق | 
 

 وقتي تـــــــــو نيستي نه هست هاي ما چونان كه بايدند نه بايدها...

مثل هميشه آخرحرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم عمري است لبخند هاي

لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم: باشد براي روز مبــــــادا!

اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبـــــــادا نيست آن روز هرچه باشد

 

روزي شبيه ديروز روزي شبيه فردا روزي درست مثل همين روزهاي ماست اما

 

كسي چه مي داند؟ شايد امروز نيز روز مبــــــادا باشد! وقتي تــــــــو نيستي نه

 

هست هاي ما چونان كه بايدند نه بايدها... هر روز بي تــــــــو روز مبـــــــادا است! 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 23:36  توسط منتظران ظهور عشق | 
 

كجاست حضرت بقيه الله؟ آن كه جز از عترت پيامبر كه راهنماي

انسانهاست نيست، كجاست آن كه آماده است براي قطع دنباله ستمكاران؟

 كجاست آن كه چشمها به راه اوست براي استوار ساختن پستي ها و

كجي ها؟ كجاست آن كه اميد مي رود براي از بين بردن ظلم و عدوان

بر او؟ كجاست آن كه ذخيره شده براي تجديد واجبات و مستحبات؟

كجاست آن كه اختيار شده براي برگردانيدن آئين و شريعت؟

كجاست آن كه آرزو مي رود براي زنده كردن قرآن و حدود آن؟

كجاست زنده كننده آثار دين و اهل دين؟ كجاست درهم شكننده شوكت

تجاوزكاران ؟ كجاست ويران كننده بناهاي شرك و دورويي؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 14:46  توسط منتظران ظهور عشق | 
 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 13:48  توسط منتظران ظهور عشق | 
                

               وقتي دلم بهانه ات را مي گيرد،

 

وقتي غم نبودنت بر شانه هاي خسته

 

زمين سنگيني مي كند، پرچم عدالت

 

بي قرار دستهاي روشن تو مي شود

 

و نبض آيينه ها براي تكرار نامت

 

تند تر از هميشه مي زند اين روزها

 

كه نسيم دلنواز آمدنت كوچه باغ 

 

دلهايمان را عطر آگين كرده است

 

عميق تراز هميشه در لحظه هاي

 

انتظار غرق مي شويم و قصه تمامي

 

دلتنگي هايمان را به ماه مي گوييم.

 

تو را به حرمت جمعه هايي كه بي تو

 

گذشتند و به پاكي انتظار نرگس هايي

 

كه عاشقانه بر سر راهت شكفتند و

 

به صداقت برق اشك چشماني كه با

 

شنيدن نامت باراني مي شوند سوگند

 

كه بيا و اين شب سياه پوشيده از ستم

 

را به سپيده برسان!

 

وقتي كه تو بيايي فرياد شادي 

 

مظلومان در گوش جهان طنين خواهد 

 

 

انداخت، وقتي كه اين جاده ها لياقت

 

قدم هاي پر صلابت تو را بيابند

 

منتظرانت با دلهاي بي تابشان مسير

 

آمدنت را فرش مي كنند، اگر بيايي

 

تمامي ستارگان آسمان را مي چينم و

 

بر بام هر خانه اي ستاره اي به نشانه

 

آمدنت به يادگار مي گذارم اگر بيايي

 

دسته گلي به سرخي قلب هايي كه

 

به عشقت مي تپند تقديم قدوم

 

نوراني ات مي كنم !

 

مي دانم كه مي آيي ظهور كن

 

كه منتظرت هستم!...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 13:25  توسط منتظران ظهور عشق | 
               

                

                                       تمام آينه ها را شكسته ام امشب

 

                        از آسمان و زمين دست شسته ام امشب

 

                       هزار جمعه گذشت و نديدمت اي ماه

 

                        به انتظار طلوعت نشسته ام امشب

      

    روز و شب منتظرم تا كه ز دلبر خبر آيد

 

                                          دلبرم از پس اين پرده غيبت به در آيد

 

    خلق گويند تو مخور غصه و ليكن

 

                                          ترسم آخر به وصلش نرسم عمر سر آيد

 

                 تمام  

               

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 13:20  توسط منتظران ظهور عشق | 
               

                 

این روزها که می گذرد

 

احساس می کنم که کسی د رباد

 

فریاد می زند

 

احساس می کنم که مرا

 

از عمق جاده های مه آلود

 

یک آشنای دورصدا می زند

 

 آهنگ آشنای صدای او

 

 مثل عبور نور....

 

مثل عبور نوروز

 

مثل صدای آمدن روز است

 

آن روز که ناگزیر که می آید

 

روزی که عابران خمیده

 

یک لحظه وقت داشته باشند

 

تا سربلند باشند

 

و آفتاب را در آسمان ببینند

 

روزی که این قطار قدیمی

 

در بستر موازی تکرار

 

 یک لحظه بی بهانه توقف کند

 

تا چشمهای خسته خواب آلود

 

 از پشت پنجره

 

 تصویر ابرها را در قاب

 

 و طرح واژگونه جنگل را

 

 در آب بنگرد

 

 آن روز

 

 پرواز دستهای صمیمی

 

در جستجوی دوست

 

 آغاز می شود

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 13:16  توسط منتظران ظهور عشق | 
     

       

                                  اي روزهاي خوب كه در راهيد

 

                                             اي جاده هاي گمشده در مه

 

                      اي روزهاي سخت ادامه

 

                                            از پشت لحظه ها به در آييد

 

                      اي روزهاي آفتابي

 

                                            اي مثل چشمهاي خدا آبي

 

                      اي روز آمدن

 

                                           اي مثل روز آمدنت روشن

 

                      اين روزها كه مي گذرد

 

                                             در انتظار آمدنت هستم

 

                     اما با من بگو كه آيا من نيز

 

                                            در روزگار آمدنت هستم؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 13:15  توسط منتظران ظهور عشق | 

 

سلام بر آل ياسين، سلام بر تو اي دعوت كننده خلق به سوي خدا و مظهر

  آيات الهي و مرآت صفات رباني،  سلام بر تو اي درگاه لطف و رحمت

 خدا و حاكم و حافظ دين خدا، سلام بر تو اي خليفه الله و نصرت بخشنده

 دين خدا ، سلام بر تو اي حجت خدا بر خلق عالم و راهنماي بندگان به

 مقاصد الهيّت،  سلام بر تو اي تلاوت كننده كتاب خدا و مفسر و مبين

حقايق آن، سلام ما بر تو در تمام ساعات شب و روز، سلام ما بر تو اي

 حضرت بقيه الله و حجت حق در خلق زمين


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 8:37  توسط منتظران ظهور عشق | 
   

از عمق نا پيداي مظلوميت ما صدايي آ مدنت را وعده مي داد.

 صدا را عدل خداوندي صلابت مي بخشيد و مهر رباني گرما مي داد.

 و ما هرچه استقامت از اين صدا گرفتيم و هر چه تحمل از اين نوا

دريافتيم. در زير سهمگين ترين پنجه هاي شکنجه تاب مي آورديم که

شکنج زلف تو را مي ديديم. در کشاکش تازيانه ها و چکاچک شمشيرها

برق نگاه تو تابمان مي داد و صداي گامهاي آمدنت توانمان مي بخشيد

رايحه ات که مژده حضور تو را بر دوش مي کشيد مرهمي بر زخمهاي

نو به نو مان بود و جبر جانهاي شکسته مان. دردها همه از آن رو تاب

آوردني بود که تو آمدني بودي. تحمل شدائد از آن رو شدني بود که

ظهورت شدني بود و به تحقق پيوستني ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 0:34  توسط منتظران ظهور عشق | 
 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 1:27  توسط منتظران ظهور عشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شبيـــــه عشـــــــق

مثـــــل آسمـــــــــان

مـــــانند پـــــــــروازي

خــودت هم خـــوب مي داني

كه مثـــل طـــرح يـــــــك رازي

و من در انتظــارت لحظه لحظه

غـــــــــرق مــــي گـــــردم

نمــــــــــي آيي مــــــرا از اين

تلاطـــم ها رهــــــا سازي؟


نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
گل واژه هاي انتظار
مناسبت ها
يك سوال يك جواب!
تو مي آيي...
دعا كليد ظهور
ساير مطالب
پیوندها
مجمع وب لاگ نويسان مهدوي
منتظر بي قرار
مهر بي كران
منتظرم تا كه او برگردد
خط خطي هاي دلتنگي
بي قرار لحظه لحظه آمدن تواييم
و در آنسوي اين چشم انتظاري ها
غروب شلمچه
زير خيمه
شوق ديدار
عطاي كثير
اميد انتظار من
بركه اي به نام ...
تا جمعه ي ظهور
زمزمه هاي دلتنگي
نگاه خيس
ديوونه هاي كربلا
حاصل اوقات
حضرت علي (ع)
تنها منجي
غدير يعني گفتن نگفته ها
اليس الصبح بقريب
ظهور
آستان مقدس امامزادگان چهل اختران انجدان
باران
سوز عشق
عرفان و عشق
ثرياي فراق
اشك مهتاب
اول مظلوم عالم
رهپويان منجي(عج)
گنجینه ی حکمت
دانلود سخنراني ومداحي هاي مذهبي
کانون فرهنگی شهید محسن اسدی
جستجو و نجات در حوادث
عرفان، نردباني به سوي خدا
آشتي با امام زمان (عج)
بنياد علمي پژوهشي مهدويت
هيئت ابولفضليهاي باغ فردوس
جنگ افزار شناسی
چرا حجاب؟
آموزش نظامی
تمنای دل
بیقرار ظهور
یا مهدی ادرکنی
مرا بسپار در یادت
کانون منادیان ظهور
استاذنا (آیت الله شیخ جواد مروی)
133
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM