![]() |
![]() |
|
| اگر شميم نرگستان مشامت را نوازش داد بدان تا عشق راهي نيست... |
از خانه ي معبود باز مي گردد ولي در دلش التهاب عجيبي موج مي زند.
حالش وصف ناشدني است ؛ اضطرابي بزرگ اما شيرين براي آنچه كه مامور به
انجامش شده. سال ها در ابلاغ دستورات پروردگارش به انسان ها كوشيده و حالا
زمان تكامل اين رسالت خطير فرا رسيده است. به كاروان دستور توقف مي دهد.
از ميان جمعيت زمزمه هايي به گوش مي رسد ؛ همه مي دانند كه لحظه موعود
رسيده و دل ها در انتظار شنيدن اين خبر مهم تندتر در سينه مي زند. بر بلنداي
جهاز شتران كه مي ايستد ، قدرتي شگرف در خويش احساس مي كند و تمام التهابش
به يقيني عميق تبديل مي گردد. علي را نزد خويش فرا مي خواند و در حالي كه
دستش را بالا مي برد او را به عنوان امام ، پيشوا و جانشين بعد از خود به همگان
معرفي مي نمايد. نجواي شادماني فرشتگان در عرش طنين مي اندازد و جبرئيل پيام
خالق مهربان را برايشان مي آورد :
( امروز دينتان را براي شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 23:16 توسط منتظران ظهور عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شبيـــــه عشـــــــق
مثـــــل آسمـــــــــان مـــــانند پـــــــــروازي خــودت هم خـــوب مي داني كه مثـــل طـــرح يـــــــك رازي و من در انتظــارت لحظه لحظه غـــــــــرق مــــي گـــــردم نمــــــــــي آيي مــــــرا از اين تلاطـــم ها رهــــــا سازي؟ |
| آرشیو موضوعی |
|
گل واژه هاي انتظار مناسبت ها يك سوال يك جواب! تو مي آيي... دعا كليد ظهور ساير مطالب |
|
RSS
|